عاشورا و تاسوعای حسینی
سلام به مه روی من 
جونم برات بگه از روز تاسوعا که صبح من و شما و بابایی رفتیم تو خیابون که هیئت ها رو ببینیم و شما با تعجب نگاه میکردی . و بیشتر از همه ماکت اسب امام حسین و گوسفندهایی که قربانی میشدن و پرهای علم ها برات جالب بود . ظهر تاسوعا خونه دختر عمه مامانی نهار دعوت بودیم که شما آخر مهمونی رو با بهونه گیری واسم زهر کردی .
امروز هم روز عاشورا بود که دوباره رفتیم دیدن هیئت ها و شما همچنان دنبال ببعی تو وانتها می گشتی و با دیدن اسبها هم ذوق زده گفتی ابس ابس . و تا علمها رو میدیدی میگفتی پر . ظهر هم خونه عمو مامانی نهار دعوت بودیم که شما باز همون جریان دیروز رو پیاده کردی . در ضمن وقتی تو خیابون راه می رفتیم یه آقای عکاس از ما اجازه خواست که ازت عکس بگیره و شما با بابایی ایستادی و عکس گرفتی اما یادمون رفت ازش بپرسیم کجا چاپش میکنه آخه شما با سر بند اباالفضل و شال سبز امام حسین خیلی ملوس شده بودی.
قراره سر شب بریم مراسم شام غریبان و شمع روشن کنیم امیدوارم همکاریهای لازم رو با ما داشته باشی .
نازنین پسر دوستت دارم از ازل زندگیم تا ابد 


عاشورا و تاسوعای حسینی
